|
|
٭
براد پيت كه معرف حضورتون هست؟ هنرپيشه محبوب هاليوود و بازيگر معروف فيلمهايي چون افسانه هاي پاييزي، هفت و فايت كلاب... ميدونين اين حضرت آقا از كي اينهمه مشهور و معروف شد؟ از وقتي كه عكس من رو برداشت و صورت خودش رو مونتاژ كرد روي صورت من! اينقدرم اين كار رو حرفه اي انجام داد كه اصلا قابل تشخيص نباشه!!! (;
٭ ارباب حلقه ها، فيلمي كه تمام نشد !
بالاخره تونستم فيلم ارباب حلقه ها رو هم پيدا كنم و چشمم به جمال اين اثر پر سروصداي هاليوود روشن شد، البته نسخه پرده اي آن ، ولي با كيفيتي نسبتا" خوب (فيلم هنوز هم در بعضي كشورها و ايالات آمريكا در حال اكرانه، اينم از بركت دزدان فرهنگيست كه ميتونيم تقريبا همزمان با اكران فيلمها، اونها رو در اين سر دنيا هم ببينيم!).همونطور كه انتظارش ميرفت، فيلم با صحنه هاي نبردي پر هيجان شروع ميشه و در حين نمايش اين صحنه ها، راوي داستان توضيح ميده كه يك نيروي شيطاني به نام سارون بعد از سپردن 9 حلقه به 9 فرمانرواي جهان، حلقه ي ديگري را براي سلطه جاودانه خود بر آنها ميسازه، ولي همانطور كه در اول فيلم شاهد هستيم، در نبرد ميان انسان ها و سارون، يا در حقيقت، نبرد سمبليك خوبي و بدي و نور و تاريكي، اين انگشتر از دست وي خارج شده و گم ميشه و پس از چند سري دست به دست چرخيدن، نهايتا" به يك هابيت نويسنده ميرسه. هابيتها انسانهاي كوتاه قدي هستند كه در سرزمين زيبا و سرسبز خود كه در اوايل فيلم به اون پرداخته ميشه، در آرامش زندگي ميكنند... ولي اين آرامش ديري نخواهد پاييد. سارون، از محل حلقه با خبر شده و قصد پس گرفتن آن و نتيجتا" تسلط بر تمامي دنيا رو داره. تنها راه نجات دنيا، به گفته گندلف، جادوگر خردمند فيلم، نابود كردن اين حلقه جادوويست و اين حلقه هم فقط در آتشي كه در آن توليد شده است، يعني در سرزمين ترسناك موردور، قلب فرمانروايي سارون نابود خواهد شد. پس يك هابيت جوان و ساده به نام فرودو (با بازي اليجا وود) در نقش يك قهرمان، با سه هابيت ديگر و چندين جنگجو و همراهي گندلف ، مسئوليت رساندن حلقه به موردور و نابودي اون رو بر عهده ميگيره و از اينجا سفر و مبارزه فرودو و همراهانش با سوارهاي سياهپوش سارون و ديگر نيروهاي شيطاني و موجودات عجيب و غريب فيلم آغاز ميشه و البته هربار قهرمان فيلم با ترفندي نجات پيدا ميكنه (احتمالا در زمان اتفاق افتادن اين داستان، هنوز آمريكا كشف نشده بوده كه اينبار قهرمانان آمريكايي ناجي دنيا نشدند!)... پس از نزديك به 2دو ساعت كشدار از جنگ و فرياد و شمشيربازي، و از پا در آمدن چند نفر از همراهان فرودو، وي هم خسته از نبرد و گريز، سوار بر قايقي به سمت موردور حركت ميكنه و قسمت اول ارباب حلقه ها، در اينجا به پايان ميرسه، بدون اينكه فيلم به فرجام خاصي رسيده باشه!! و چيزي جز انبوه صحنه هاي نبرد و جلوه هاي ويژه، در ذهن بيننده باقي نميمونه! ترديدی نيست که فيلم در خلق صحنه های اکشن و جلوه هاي تصويري براي دنبال كردن اين اوديسه سه ساعته موفق بوده، ولي به نظر من ارباب حلقه ها، تنها اثري اكشن، تخيلي و سرگرم كننده است و نه لايق اين همه تحسين و جايزه و فروش! اين فيلم مطمئنا" ارزش يكبار يا حتي بيشتر ديدن را خواهد داشت ولي منتظر پاياني براي آن نباشيد چرا كه پس از گذشت 178 دقيقه، فيلم نيمه كاره رها خواهد شد و ادامه آن را در قسمتهاي بعدي اين سه گانه خواهيد يافت. ارباب حلقه ها رو ميشه سريالي طولاني و كشدار فرض كرد كه براي ديدن هر قسمتش بايد يكسال تحمل كرد! به هرحال ارباب حلقه ها، فيلمي نبود كه شايستگي نامزدي براي 13 رشته و قرار گرفتن در كنار فيلمهايي مانند يك فكر زيبا و مولن روژ براي دريافت اسكار بهترين فيلم و بردن 5 جايزه از آكادمي سينما و هنرهاي نمايشي بريتانيا رو داشته باشه و از آن بدتر پس از پدرخوانده در صدر فيلمهاي منتخب خوانندگان سايت IMDb يا به عبارتي معتبرترين سايت سينمايي اينترنت و بالاتر از انبوهي از فيلمها و شاهكارهاي عالم سينما قرار بگيره. من با شرمندگي از 30 هزار نفري كه به اين فيلم درجه 10 يعني بالاترين درجه رو دادند، مانند تنها 2.2% از بينندگان فيلم، 6 ستاره رو براي ارباب حلقه ها انتخاب كردم! (: قسمت اول ارباب حلقه ها، محصولي است از كمپاني نيولاين سينما و به كارگرداني پيتر جكسون و درجه PG-13 به خاطر صحنه نبرد و تصاوير ترسناك.
٭ بالاخره نظرسنجي شماره يك رو برداشتم و جاش يه نظرخواهي روزانه براي بررسي كيفيت مطالب روزانه وبلاگم گذاشتم. ممنون ميشم اگه هر روز نظراتتون رو از اين طريق به من منتقل كنيد.
و اما نتايج نظر سنجي شماره يك: همونجوري كه انتظارش ميرفت، 50 درصد از مراجعه كنندگان به اين صفحه از طريق ليست وبلاگهاي حسين درخشان با وبلاگ من آشنا شدند، حدود 25% از طريق لينك ديگر دوستان بـِلاگر، 17% از طريق تبليغات من و مابقي به پيشنهاد دوستانشان يا دلايل ديگر. نتيجه اينكه خدا اين ميرزا حسين خان نوراني رو براي ما حفظ كند. (:
٭ يكي از برزيل برام ايميل گذاشته و گفته كه به وبلاگم سر زده و تا حالا همچين زبوني نديده و حدس زده كه بايد عربي باشه (بِلانسبت!) . خلاصه گفته كه عاشق ياد گرفتن زبونهاي ديگست و از من آدرس يه سايتي رو خواسته كه بتونه زبون وبلاگم رو توش ياد بگيره. من سايتي براي آموزش فارسي سراغ نداشتم، اگه شما ميشناسين ممنون ميشم كه برام يه ايميل بزنين و آدرس رو بگين. (: راستي زبون برزيلي ها هم پرتغاليه!
٭ " بن لادن مسبب كشته شدن 5000 نفر انسان و فرو ريختن دو ساختمان ميشه و دنيا به حالت شوك و عصبانيت فرو ميره و تعقيب و گريز و جنگ و لشكر كشي و غيره ... اما بعد ماجراي محاكمه ميلوسويچ پيش مي آد و مي بينيم ميلوسويچ مسبب شروع 4 جنگ در طول 10 سال بوده كه در اثر اونها 200 هزار نفر كشته و 3.5 ميليون نفر آواره شده اند ! صد رحمت به بن لادن طفلي ! "
از وبلاگ سلمان
٭ دو هفته پيش با چنتا از رفقا بعد از 12-13 سال رفتم ديزين، يادش بخير، آخرين باري كه به طور جدي و مرتب ميرفتم اسكي، پنجم دبستان بودم، يكي 2 باري هم تو راهنماييم رفتمو ديگه نرفتم تا اينكه امسال به پيشنهاد اين رفقاي شفيقم (كه مطمئنا" شبكه اي و پيامي هستن) دوباره رفتم پيست... وضعيت نسبت به اون زمونا از اين رو به اون رو شده بود، اون سالها، از ايست بازرسي هاي سفت و سختش كه بگذريم، پيست آقايون و خانومها هم جدا بود و خيلي سختگيري ميكردن، ولي الان يعني 2-3 ساله كه وضعيت خيلي عوض شده... ماشالا چقدرم همه خوشگل و خوشتيپن اونورا! ((:
داشتم ميگفتم! روز اول حسام گفت كه يه مربي آشنا داره كه حتما بايد اونو برات بگيريم، و منتظر شديم كه بهزاد بياد بالاهو من باهاش شروع كنم به تمرين كردن تا دوباره راه بيوفتم، تو اين مدت هم برام از اين آقا بهزاد تعريف كرد كه قبلا مربي پسر هاي شاه بودهو چه اسكي بازه معروفيه و از اين حرفا... يه تپه تو ديزين هست كه به تپه ي بهزاد معروفه و تاحالا فقط بهزاد تونسته ازش بپره. و الحق كه چه مربي خوبي بود، همه هم تو پيست ميشناختنشو سلامش ميكردن، برخلاف اكثر مربي هاي ديگه كه چند جلسه رو با نرمش دادن و حركات درجا تلف ميكنن، ما همون روز اول با بهزاد رفتيم نيم قله و تقريبا همه تكنيك ها رو يادم اومد... ولي اينقدر تو اين مدت تنِ لش شده بودمو بدنم خشك بود، كه احساس ميكردم عضلات پام دارن ميتركن و هر از 5 دقيقه ولو ميشدم رو برفا! و به ازاي هر ولو شدن من هم بهزاد يه سيگار دود ميكرد. ياد جوونيام ميوفتادم كه اصلا خستگي حاليم نبود! ياد اون زمونها كه هر زميني ميخورم هيچيم نميشد، فكر كنم حالا اگه يكي از اون زمين هايي رو كه 13 سال پيش ميخوردم، بخورم، از وسط نصف شم! به هرحال هرجوري بود رسيديم پايين و من ديگه جنازه شده بودم و نتونستم ادامه بدم و خوابيدمو آفتاب گرفتم تا حسام و عليرضا و خانومش اسكيشون تموم شه... خلاصه اون روز گذشت تا اينكه اين 3 شنبه بازم رفتيم... اين بار از جاده بالا رفتيم، تا همون صبحش برف اومده بودو هوا هم هنوز ابري بود، ولي به جز يه قسمتايي از جاده كه يخ زده بود، بقيش مشكلي نداشت. رسيدمو عليرضا به هر زحمتي كه بود ماشينو پارك كرد. هنوز تله كابين بالا راه نيوفتاده بود، من جرات نكردم با اسكي برم پايين و بچه ها رفتنو چند دقيقه بعدشم تله كابين راه افتادو منم رفتم پايين. بقيه هم كم كم رسيدنو دوباره رفتيم بهزاد رو پيداش كرديمو باهم رفتيم بالا... تو تله كابين با خودم ميگفتم كه چه غلطي كردم كه بازم من اومدم اسكي! و به ياد جلسه قبلش كه حسابي بهم فشار اومده بود افتادمو گفتم من ديگه اسكي باز بشو نيستم... ولي باورتون نميشه كه اين 6-7 جلسه استخري كه بين اين دو جلسه اسكي رفته بودم چقدر تاثير داشت. برخلاف جلسه قبلش، اينبار اصلا خسته نشدمو 3 بار از نيم قله و يه بار از دره با بهزاد اومديم پايين و چه لذتي هم داشت. هوا هم برفي شده بود و هر لحظه امكان داشت كه جاده بالا بسته شه، ولي ما از رو نميرفتيم تا اينكه بالاخره اينبار بيليتمون رو پاره كردنو نتونستيم برگرديم پايين! فقط هم ماشين ما مونده بود، ولي شانسي كه اورديم، قبل از ما يه گريدر راه افتاده بودو جاده برامون باز بود... اينبار ديگه توراه همش حسرت اين 12-13 سالي رو ميخوردم كه اسكي نكردم! ناهارو رستوران شبهاي ميگون خورديمو دوباره راه افتاديم، ولي آب راديوتار يخ زده بودو ماشين داشت جوش ميورد... جلو يه رستوراني وايساديمو حسام رفت آب بگيره، يه سگه هم افتاده بود دنبالشو ما هم همگي داشتيم تشويقش ميكرديم كه يهو ديديم خانوم عليرضا داره جيغ ميزنه! يه وانت روبروي رستوران تو سرازيري پارك كرده بودو راننده ي ابلهش ترمز دستيشو نكشيده بود و ماشين راه افتاده بود داشت ميومد طرف ماشين ما و ما هم درست جلوي راهش بوديمو اگه ميزد بهمون 2 تا در طرف راست ماشين له مي شد! عليرضا به هر مصيبتي كه بود پريد تو ماشينو بالاخره با پايين كشيدن ترمز دستي راه افتاديمو وانت ميلمتري از پشت ماشينمون گذشت و وسط جاده متوقف شد! حالا بگذريم از اينكه كاپوت ماشين هم بالا بودو جلومونو نميديديم و عليرضا هم از حولش دنده و ترمز دستي رو اولش اشتباه گرفته بود! ولي بالاخره هر جوري بود به خير گذشتو رسيديم خونه و يه روز خاطره انگيز هم تموم شد و من دارم روزشماري ميكنم كه دوباره آخر هفته بشهو بريم اسكي (: راستي يادم رفت اينو بگم: تو تله كابين داشتيم ميرفتيم بالا كه ديديم يه آقايي يه پايي داره با چه مهارتي اسكي ميكنه... بهزاد برامون تعريف كرد كه: اين آقاي كلهر كه از اسكي بازهاي قهار بوده، چند سال پيش ها وقتي داشته با سرعت زياد اسكي ميكرده، پاش ميگيره به يه كابل و يكي از پاهاش از بالاي زانو قطع ميشه ولي خودش اينقدر گرم اسكي بوده كه تا مدتي متوجه نميشه... همين آقا بهزاد ما، پاش رو بر ميداره و با خودش ميرسونتش بيمارستان، ولي از اونجايي كه پاش از بدجايي قطع شده بوده قابليت پيوند نداشته و از اون به بعد ديگه يه پايي ميشه... آدم واقعا از خودش خجالت ميكشه كه در سلامت كامل به سر ميبرهو خوب قدر زندگيش رو نميدونه... اگه ميدونستين كلهر با چه مهارتي يك پايي اسكي ميكرد، به شما هم همين احساس دست ميداد.
٭ طبيعتا" كاريكاتوريست هاي ايراني هم، نسبت به اظهارات بوش واكنش خوبي نشون ندادن، ولي برخلاف كارهاي نيك آهنگ كوثر و حتي توكا نيستاني كه غالبا سنگين و با معني هستند، كارهاي مهدي صادقي و مسعود شجاعي ، كاريكاتوريست هاي سياست روز و جام جم، چنان سبك ، وقيح و ابلهانه و اكثرا" بي ربط و يكنواخت هستن كه به نظر من انتشارشون در سايت معتبر اِسليت بيشتر باعث خجالت ايرانيهاست! 2 نمونه از اين كاريكاتور ها رو هم در زير ميبينين. (هرچي ميخوام اين صفحه رو سنگين نكنم، نميشه!)
٭ جالبه كه خيلي از كاريكاتوريست هاي غربي هم همچين دل خوشي از سياست هاي جنگ طلبي بوش و محور شيطاني خواندن كشورها ندارن. به دو نمونه از اين كاريكاتورها در زير توجه كنين و بقيه رو هم ميتونين در سايت اِسليت ببينين.
٭ BBC فارسي: علی افشاری از رهبران جنبش دانشجويی ايران در يك اقدام بی سابقه به خاطر اعترافات تلويزيونی سال گذشته خود از ملت ايران عذرخواهی كرده است. او گفت که برای اعترافات تحت فشار شديد قرار گرفته بود.
٭ اين هم تصاويري از ايران و خليج فارس از آسمان!
براي بزرگتر ديدن اين تصاوير بر روي آنها كليك كنيد.
٭ در منهتن نيويورك، شهري كه مورد حملات 11 سپتامبر قرار گرفته بود، هفته مد آغاز شده..
نمايش قبلى هفته مد كه در هفته دوم سپتامبر برگزار شده بود در دومين روز نمايشش به دليل حوادث يازدهم سپتامبر تعطيل شد هفته مد كه با كمك کمپانی مرسدس بنز اجرا مى شود تا به حال بيش از هزار نمايش مد در بيست و پنج فصل ارائه کرده است.از جمله طراحانى كه براى اولين بار كلكسيونى از كارهايشان در هفته مد نيويورك بنمايش در آمد طراح ايرانى بهناز صراف پور بود. لباس هاى صراف پور را كه به دو بخش روز و شب تقسيم شده بود مى توان به تمام معنا "شاعرانه" خواند...BBC
٭ گفته بودم زندگي زيباست؛
گفته و ناگفته اي بس نكته ها اينجاست؛ آسمان باز؛ باغهاي گل؛ دشتهاي بي درو پيكر؛ آمدن، رفتن، دويدن؛ عشق ورزيدن؛ پا به پاي شادمانيهاي مردم، پاي كوبيدن؛ كار كردن، كار كردن؛ آرميدن؛ آري آري زندگي زيباست؛ زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست؛ گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست؛ ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست. زندگاني شعله مي خواهد. سياوش كسرايي
٭ روزگاري بود،
روزگار تلخ و تاري بود، سنگر آزادگان خاموش، خيمه گاه دشمنان پرجوش، آخرين تحقير، مرز را پرواز تيري مي دهد سامان، آه كو بازوي پولادين و كو سرپنجه ي ايمان؟ منم آرش سپاهي مرد آزاده، كمانداري كمانگيرم، شهاب تيزرو تيرم، مرا تير است آتش پر، مرا باد است فرمانبر... آرش، اما همچنان خاموش، از شكاف دامن البرز بالا رفت، وز پي او پرده هاي اشك پي در پي فرود آمد. شامگاهان، راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها پي گير، بازگرديدند، بي نشان از پيكر آرش، با كمان و تركشي بي تير. آري آري ، جان خود در تير كرد آرش، كار صدها صدهزاران تيغه ي شمشير كرد آرش... در تمام پهنه البرز، رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند، نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند... حماسه آرش كمانگير را بشنويد و ببينيد. هنوزم كه هنوزه، حماسه آرش بدجوري رو من تاثير ميذاره! - تقديم به آرش عزيزم
٭ Happy Valentine's Dayميگويند كه هزاران سال پيش، ايرانيان باستان در چنين روزي به پاس قدرداني از زحمات همسران، دختران و دوستان خويش به آنها هدايايي چون پارچه سبز، گل و شيريني تقديم مي كردند. ششم اسفند روز اين جشن بوده كه در فرهنگ اروپايي چهاردهم فوريه را جشن ميگيرند! (:
٭ دلتون ميخواد وبلاگ جوونترين بـِلاگر دنيا رو بخونين؟
رابي كوچولو اول فوريه 2002 به دنيا اومد و امروز تازه 13 روزش شده و البته يكي از مشهور ترين بچه هاي دنيا هم هست. تلويزيون هاي مختلفي برنامه هاي ويژه براي اين جوان ترين عضو اينترنت پخش كردند و در اين مدت كوتاه نزديك به 13 هزار نفر از وبلاگش بازديد كردند! همچنين رابي كوچولو كوچك ترين كسي هست كه تا حالا واسه خودش سايت اختصاصي ثبت كرده و سايتش چندين بار به عنوان Website of the day برگزيده شده. خوش به حال رابي و ديگر بلاگرهاي كوچولو. (: به نظر من كه بايد به پدر و مادر اين بلاگرها به خاطر اين ابتكار جالبشون تبريك گفت. 10-12 سال ديگه كه رابي سواد دار بشهو عقلشم برسه، هيچ چيزي براش جالب تر از خوندن وقايع روزانه زندگيش نيست... راستي، عكسش رو هم ميتونين اينجا ببينين.
٭ شما هم با مراجعه به سايت YACCS ميتونين يه بخش پيشنهادات (Comments) به وبلاگتون اضافه كنيد.
از اسم و رسم موسس اين سايت (حسين شريفي) پيداست كه ايرانيه، ولي خيلي جاي تاسف داره كه اين سايت به 9 زبان ديگه ترجمه شده، ولي از فارسي خبري نيست! كاش يكي پيدا ميشد و اين سايت رو به فارسي و براي بـِلاگرهاي ايراني هم ترجمه ميكرد.
٭ يه بخش به وبلاگم اضافه كردم براي پيشنهادات شما ، زير هر مطلب ميتونين بر روي لينك Commnets كليك كنيد و نظراتتون رو در مورد اون مطلب بنويسين. فقط لطفا" مطالب رو مناسب با حال و هواي اين وبلاگ بنويسين تا جوري نشه كه احيانا" منم مثل حسين درخشان، مجبور بشم كه آزادی رو قربانی امنيت كنم و اين بخش پيشنهادات رو خذف كنم. ممنون (:
٭ فيلم ارباب حلقه ها در 13 رشته، يک ذهن زيبا در 8 رشته و مولن روژ نيز در 7 رشته نامزد دريافت جوايز اسكار شدند.
٭ نتايج بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر
بالاخره بيستمين جشنواره فيلم فجر هم به كار خود پايان داد و در بخش مسابقه سينماي ايران، فيلم خانه اي روي آب، به كاركرداني بهمن فرمان آرا به عنوان بهترين فيلم برگزيده شد و جايزه بهترين كارگرداني هم به رسول صدر عاملي براي فيلم من ترانه پانزده سال دارم، تعلق گرفت. فيلم Others ساخته خاوير اگيرساروبه و با بازيگری نيکول کيدمن هم، برنده سيمرغ بلورين برای بهترين دستاوردهای فنی شد. ليست كامل برگزيدگان جشنواره
٭ متاسفانه امروز صبح ، يك هواپيماي توپولوف متعلق به ايران ايرتور با 117 سرنشين در کوههای اطراف خرم آباد سقوط كرد. و تمامي سرنشينان آن كشته شدند. ):
سابقه سقوط هواپيماهای ايرانی به نقل از بي بي سي: ژوئيه 2001: کشته شدن 143 نفر در اثر سقوط هواپيمای توپولوف 154 در نزديکی "ايرکوتسک" روسيه مه 2001: کشته شدن 30 نفر سرنشين هواپيمای روسی ياک 40 در شمال ايران مارس 1997: کشته شدن 80 نفر در سقوط يک هواپيمای نظامی در شمال شرقی ايران اکتبر 1994: کشته شدن 66 نفر در اثر سقوط هواپيمای اف 28 در جنوب ايران فوريه 1993: کشته شدن 132 نفر در اثر برخورد هواپيمای توپولوف 154 با يک هواپيمای نظامی در نزديکی تهران راستي ميدونستين كه آخرين هواپيماي توپولوف روسي در سال 94 توليد شد و از هر 20 فروند اونها يكي سقوط كرده؟ اين آمار در مورد ياك هاي روسي هم تقريبا" صدق ميكنه!
٭ نوروز شنبه، در صفحه آخرش مقاله اي تحت عنوان خانه سرهنگ زيبايي داره كه پيشنهاد ميكنم حتما" بخونينش.
در اين مقاله مقايسه اي از شكنجه خانه هاي ساواك و شكنجه همسر سعيد امامي و ديگر متهمان قتل هاي زنجيره اي ، انجام شده و در قسمتي از آن نويسنده گفته كه " بايد اقرار كنم كه ترسيده ام، نه از ميزان شكنجه اي كه ممكن است به افراد داده شود، بلكه از سقوطي كه آدم ها از جايگاه انسانيشان كرده اند. چطور كساني كه سر سفره هم مي نشسته اند، ناگهان به شكنجه ي يكديگر بپردازند و همسر همقطاري را كه مرده است به شكنجه گاه ببرند... زندانيان ساواك ميگويند كه حداقل به ياد ندارند كه همسر يكي از آنها را به جرم همسر بودن زير ضربات كابل قرار دهند... نكته جالب اينكه مسئولان ممكلكتي وقوع اين حوادث را مهم نميدانند بلكه چگونگي خروج نوار شكنجه ها از ايران را مهم و وحشتناك ميدانند! "
٭ رئيس قوه قضائيه، در فروردين ماه 80 مطالب تكان دهنده اي از وضعيت قوه قضائيه بيان كرده بود كه روزنامه نوروز، به نقل از مجله دادگستري، اونها رو چاپ كرد. نكته جالب توجه اينه كه علت شكايت عليه خيلي از روزنامه ها و افراد در ماههاي اخير، ذكر و اعتراض به همين كاستي ها بوده!
٭ بدون شرح
قسمتي از يكي از سرودهاي انقلابي كه اين روزها مرتبا" از سيماي لاريجاني پخش ميشه: فردا كه بهار آيد آزاد و رها هستيم! نه ظلم و نه زنجيري در اوج خدا هستيم!
٭ حالا كه همه مطالب امروز، راجع به تجارت الكترونيك و خريد آنلاين شد، بد نيست كه اين مطلب رو هم بنويسم كه جديدا" يكي از سوپرماركت هاي تهران هم اقدام به راه اندازي فروشگاه الكترونيكي كرده و اگر در محدوده جغرافيايي سوپر پارسيان باشين، ميتونين مايحتاج مورد نيازتون رو به صورت آنلاين و بدون مراجعه فيزيكي سفارش بدين و در كمترين زمان دريافت كنيد.
٭ راستي! شما هم ميتونين كه يك فروشگاه آنلاين با مديريت خودتون راه بندازين و نسبت به فروش محصولات يا خدمات خود اقدام كنيد! نگران نحوه دريافت پولتون هم نباشيد، فقط كافيه كه به اين سايت مراجعه كنيد و با پرداخت ماهانه ي ده هزار تومن، امكان پرداخت آنلاين از طريق ملي كارت رو هم به سايتتون اضافه كنيد.
٭ همونظوري كه ميدونين در اكثر كشورهاي مترقي دنيا، مدتهاست كه تجارت آنلاين جاي خودش رو باز كرده و اكثر مردم، بيشتر خريدهاي خودشون رو به صورت آنلاين و در منزل انجام ميدن. ولي در ايران به دلايل مختلف از جمله عدم دسترسي عمومي به كامپيوتر و اينترنت و از اون مهمتر در دسترس نبودن روشهاي پرداخت آنلاين، مانند كارتهاي اعتباري ، تجارت آنلاين نتونسته كه به جايگاه مناسبي برسه.
ولي از مدتها قبل قدمهاي مثبتي در اين زمينه برداشته شد و اگر اشتباه نكنم در اولين قدم، ندا رايانه بر روي شبكه داخلي ندا كه با برنامه PC Anywhere بنا شده بود، اولين فروشگاه مجازي رو راه اندازي كرد و به فروش آنلاين سيدي و كاست هاي صوتي و سيدي هاي بازي و سپس كتاب پرداخت. براي دسترسي به اين پايگاه نيازي به داشتن اينترنت (كه در آن زمان حكم كيميا رو داشت) نبود و هر كس با اتصال به شبكه داخلي ندا، ميتونست سفارش خودش رو براي خريد بگذاره و پس از تحويل اجناس مورد نيازش در محل خود، هزينه اونها رو بپردازه... بعدها و با رواج تدريجي اينترنت و كارتهاي بانكي مانند ملي كارت، سايت هايي چون تاويران و ICCiran راه اندازي شدند و نسبت به فروش انواع كالا ها به صورت آنلاين و با پرداخت ريالي در خود سايت و توسط ملي كارت اقدام كردند و اخيرا" نيز سايت فروشگاه زنجيره اي شهروند، به صورت گسترده اقدام به ارائه خدمات خريد آنلاين از اين فروشگاه كرده است. و كم كم ، خريد روي خط كالا داره جاي خودش رو در اينجا هم باز ميكنه. گرچه در اين زمنيه ، هنوز هم فرسنگها از كشورهاي پيشگام فاصله داريم و خريد آنلاين هم رواج چنداني در اينجا ندارد، ولي همين محدود اقدامات رو هم بايد به فال نيك بگيريم و به اميد اون روزي باشيم كه ديگه براي خريد هيچ كالايي مجبور به انجام سفرهاي طولاني و خسته كننده درون شهري نباشيم. (:
٭ سال 1991 يک گروه توريست آلمانی در کوههای آلپ، در حالی جسدی رو کشف ميکنن که هنوز ساق پيچ هايی از پوست بز و قبايی از کاه به تن داشت و تبری مجهز به تيغه مسی و تيردانی پر از پيکان، کنارش افتاده بود.در ابتدا تصور ميشه که جسد يک کوهنورد يا اسکی بازه که چند سال قبل دچار سانحه شده،
![]() ولی تحقيقات دانشمندان نشان ميده که اين جسد متعلق به 5400 سال پيش و در حقيقت عصر حجر بوده! جسد متعلق به مردی 46 ساله، به طول 159 سانتی متر و مبتلا به آرتروز و انگل روده بوده است (قيافه ی کامپيوتريشو ميتونين تو عکس سمت راست ببينين). وی طی آخرين ماه های زندگی، برای چندين بار به سختی بيمار شده و پراکندگی ذرات مس و آرسنيک در موهای سر او حکايت از آن دارد که حرفه او احتمالا ذوب مس بوده است. در زمان کشف، او سه لايه لباس از پوست بز، گوزن و الياف گياهی به تن داشت. او کفش هايی خوشدوخت به پا و کلاهی از پوست خرس به سر داشت و به دليل اينکه ذرات غله نه تنها در لباس ها، بلکه در روده او نيز کشف شده است، تصور می شود وی در يک جامعه زراعی می زيسته است. الياف گوشتی خارج شده از روده او نيز تاييد می کند که گوشت بز نيز جزو مواد غذايی وی بوده است. همچنين وجود گرده يک نوع درخت، که بين ماه های فروردين و ارديبهشت گل می دهد، در بدن او نشان می دهد که برخلاف گمان های اوليه او نه در فصل پاييز بلکه در بهار يا اول تابستان مرده است.
٭ بالاخره تلاش محافظه کاران نتيجه داد و دوباره سطح روابط ايران و انگليس به حد کاردار تنزل يافت!
سفير پيشنهادی انگليس، "ديويد رداوی" ، از سوی روزنامه های محافظه کار مورد انتقاد شديد قرار گرفته بود و در نتيجه دولتِ سابقا" اصلاح طلبِ آقای خاتمی، از پذيرش سفير جديد امتناع کرد! وزارت خارجه بريتانيا اعلام کرده که با سفير ايران در لندن، مانند نماينده فعلی بريتانيا در ايران، يعنی در سطح يک کاردار رفتار خواهد شد. ديويد رداوی در گذشته دو بار در ايران به عنوان ديپلمات خدمت کرده، به زبان فارسی صحبت می کند و همسر ايرانی دارد. اينم از پيشينه روابط ايران و انگليس به نقل از بی بی سی: 1953: عملياتی آمريکايی-انگليسی موجب سقوط دولت محمد مصدق، نخست وزير ايران شد. 1989: آيت الله خمينی فتوای قتل سلمان رشدی نويسنده بريتانيايی را صادر کرد. 1999: با فاصله گرفتن ايران از فتوا عليه رشدی، بريتانيا روابط کامل ديپلماتيک را با ايران از سر گرفت. 2001: جک استرا نخست وزير بريتانيا از ايران ديدار می کند. او اولين نخست وزير بريتانيايی است که پس از انقلاب به اين کشور سفر کرده است.
٭ باورتون ميشه که تو افغانستان، مردم به اينترنت دسترسی داشته باشن يا حتی اصلا کامپيوتری تو اين همسايه ی جنگ زده ی ما پيدا بشه؟! من همين الان تو چت رومهای ياهو يه اتاق به اسم افغانستان ديدم که يه پسر 25 ساله افغانی از افغانستان راهش انداخته بود! اولش که وارد اون چت روم شدم, (اولين نفر بودم) کلی تحويلم گرفتو شروع کرد به انگليسی راجع به سابقه افغانستان گفتنو اينکه کشور متمدنی بوده و سالها جنگ باعث ويرانی سه چهارمش شده. و بعد که فهميد ايرانيم، فارسی صحبت کرديم.ميگفت قبلا هم خيلی خيلی محدود ميشد به اينترنت دسترسی پيدا کرد و الان يه کم وضعيت در اين زمينه بهتر شده. ضمن اينکه ميگفت وضعيت کلی افغانستان هم بهبود چندانی نسبت به چند ماه پيش پيدا نکرده! خلاصه اينکه ديدن يک افغانی در اينترنت و شنيدن نظراتش به صورت آنلاين , خيلی برام جالب بود...
٭ آن لحظه كه از نياز انسان
دارد نه كــم از هـــواي حيــوان يك دانه گندم طلايي از تشت طلا گرانبهاتر در حادثه هاي ناگهاني سالم ز مريض مبتلا تر آسوده نباش كه بي نيازي يك آن دگر پر از نيازي آنجا كه تو فرعون زماني در تيررس باد خزاني
٭ دوست دارين که شما هم يکی از مسافران فضا و در حقيقت ميهمان ايستگاه بين المللی فضايی باشين؟ تنها داشتن پول کلان تضمين کننده اين سفر نخواهد بود بلکه بايد دارای خصوصيات اخلاقی خوبی هم باشين! (:
جنايتکاران، افراد دايم الخمر، افراد دروغگو (!) و افرادی که از شهرت اجتماعی خوبی برخوردار نيستند، خود به خود رد صلاحيت خواهند شد. توريست های فضايی در آينده بايد قادر به تکلم و خواندن زبان انگليسی باشند، آزمايش های پزشکی را پشت سر بگذارند و تحت دوره های آموزشی قرار گيرند و از مقررات رفتاری خاصی پيروی کنند و جرايم مختلفی از جمله قانون شکنی، جنايت، بی صداقتی، بی عفتی يا اعمال ناشايست مانع از پذيرفته شدنشون برای اين سفرها خواهد شد. (عکس بالا تصوير "دنيس تيتو" نخستين توريست فضايی رو در لباس فضانوردی نشون ميده که بالاخره ناسا در دسامبر2001 با پروازش موافقت کرد).
٭ حس بويايی زنان هم قوی تر است.
به گزارش BBC دانشمندان در تحقيقات تازه ای نتيجه گيری کرده اند که توانايی بيشتر زنان در شناسايی عطرها، ممکن است به هورمون استروژن توليد شده در بدن آنها مربوط باشد. و با وجود اينکه ساختمان بينی زنان با مردان فرقی نمی کند و شمار دريافت کننده ها در زنان بيشتر نيست، در طول دوران قاعدگی زنان که ميزان هورمون زنانه آنها به شدت افزايش ميابد، در شناسايی بوها به مراتب بهتر از مردها عمل می کنند. البته پژوهش ها نشان داده که تحريک حس بويايی در زنان، بخش بزرگتری از مغز آنها را فعال می کند.
٭ پس از مواضع تند رئيس جمهور آمريکا در قبال ايران، عراق و کره شمالی که اونها را محور اهريمنی ناميده بود و با توجه به اينکه اکثر متحدان آمريکا و مخصوصا اتحاديه اروپا از مواضع تند آمريکا در قبال اين کشورها و به خصوص در مورد ايران حمايت نکردند و حتی در آخرين واکنش وزير خارجه فرانسه، به شدت از ايالات متحده به خاطر آنچه از آن به عنوان رويکرد ساده انگارانه به مسايل جهانی ياد کرد، انتقاد کرده بود، وزير خارجه آمريکا، جديدا" ضمن حمايت از بوش مواضع ملايم تری رو در قبال اين کشورها اعلام کرده و گفته که اين سه کشور ذاتا شرور نيستند بلکه دولت های آنان شرورند (يعنی چی اونوقت؟! ميشه يکی کشور ذاتا" شرور رو واسه من معنی کنه؟!!) و اين بدان معنا نيست که آمريکا قصد حمله به اونها را داره...
٭ پوستر تبليغاتی هواپيمايی ملی ايران
برای پرواز تهران - نيويورک! (قبل از انقلاب) ![]() !IRAN AIR was the world's fastest growing airline از سايت ايرانيان دات کام
٭ چندوقت پيشا براي خريدو تماشا رفته بودم مجتمع كامپيوتر پايتخت. طبق معمول هم جاي پارك گيرم نيومد و مجبور شدم كه ماشين رو در خروجي ميرداماد به وليعصر پارك كنم، با اين تصور كه نهايتا" 500 تومن جريمه ميشم. (اون خروجي يه فرورفتگي طولاني داره كه دقيقا اين احساس رو براي آدم تداعي ميكنه كه براي پارك كردن ساخته شده، از ورودي و خروجي اون قسمت بيشتر از يك ماشين نميتونه وارد و خارج شه و نتيجتا" پارك ماشين ها در اون فرورفتگي تاثيري در روند حركت بقيه ماشينها نداره). خلاصه بعد از يه گشت نسبتا" طولاني در پايتخت، وقتي كه برگشتم ديدم ماشين نيست! اولش فكر كردم كه لابد يه جاي ديگه پارك كردمو دچار حواس پرتي شدم! ولي بعدش كه علامتهاي زرد رنگ جرثقيل رو ديدم، فهميدم كه احتمالا بايد ماشين رو برده باشن و خوشبحتانه يه پليس هم اون دورو ورا بود و گفت كه امشب چنتا ماشين رو از اينجا به پاركينگ بردن و معمولا اينجور ماشين ها رو هم ميبرن پاركينگ شهر بازي. (حالا فرض كنيد كه پليسي اونورا نبود، ديگه معلوم نبود كه چطور بايد خبردار ميشدم كه ماشين كجاست، اصلا برندش يا دزديدنش!) به هرحال هرجوري كه بود خودم رو به پاركينگ رسوندم و اطمينان پيدا كردم كه ماشين رو ندزديدن. فردا صبح اول از همه رفتم شهرك آزمايش و برگ عدم خلافي رو گرفتم و جريمه هاي مبني بر ايستادن در حريم راه آهن فلان شهرستان رو هم پرداختم!! بعدشم رفتم كلانتري محل و يه آموزشگاه رو برام مشخص كردن و عصرش رفتم 2 ساعت سر كلاس نشستمو بهم ياد دادن كه ديگه زير تابلو پارك نكنم! آمار وحشتناكي رو از ميزان خسارات مالي و جاني تصادفات رانندگي در ايران برامون گفتن كه كاش يادم مي بود و براتون مينوشتمشون، بعد از كلاس هم يه امتحان آيين نامه ازمون گرفتن و فرداش نامه رو با 10 تومن پول جرثقيل دوباره بردم كلانتري و بالاخره 2 روز بعدش ماشين رو تحويل گرفتم... البته تصديقم رو هم برام سوراخ كردن! حالا ديگه اين تصديق برا خودش مدرك جرمي شده و هركي كه ببينتش تصور ميكنه كه با يه راننده خطرناك سابقه دار طرفه! (: اين بزرگترين خلافي بود كه تو اين چند سال ازم سر زد و از اون به بعدش ديگه تا شعاع چند ده متري تابلوهاي توقف ممنوع هم پارك نميكنم! سر كلاس آموزشيش كه نشسته بوديم ، مدرسش يه سرهنگ بازنشسته بود كه يكي يكي از همه ميپرسيد كه براي چي ماشينشون رو خوابوندن. يكي ميگفت كه 10 دقيقه پارك كردمو رفتم بانك و برگشتم و ديدم كه ماشين نيست، يكي ديگه هم تعريف ميكرد كه كنار يه پليسه پارك كردم كه ازش آدرس بپرسم ولي بهم جواب داد كه جاي خلاف وايسادي و بايد ماشينت رو بخوابونيم!! خلاصه اينكه خيلي سخت گيري ميكردن، اگر هميشه همينقدر سخت بگيرن ، حرفي نيست، خيلي هم خوبه و شايد باعث بشه كه ترافيك نابسامان تهران سروساماني پيدا كنه (مخصوصا اگه سفت و سخت جلوي اين مسافر كشا رو بگيرن كه هرجا كه ديدن و سر پيچ و وسط خيابون پارك ميكنن و راه رو بند ميارن). ولي فكر كنم كه تو اين چند ماهي كه از اين ماجرا گذشته، اين قانون هم مثل بقيه ي قوانين مقطعي ، تاريخ مصرفش گذشته باشهو ديگه اجرا نشه!
٭ يكي از آشناهاي دور ما در آمريكا، چند ماه پيش يه ميخ ميره تو پاش و همون باعث ميشه كه كزاز بگيرهو بعد از چند ماه بستري شدن فوت كنه!! خلاصه اينكه خطر كزاز رو جدي بگيرين، مخصوصا اگر قسمتي از بدنتون رو با شِيء زنگ زده اي بريدين، شك نداشته باشين كه آلوده به ميكروب كزاز شدين و در اولين فرصت ، اقدامات درماني رو آغاز كنيد...
٭ USA Weekend Box-Office Estimates
Rank/Title/Weekend/Total Gross 1 Black Hawk Down (2001) 11.5m 75.5m 2 Snow Dogs (2002) 9.9m 50.8m 3 Count of Monte Cristo, The (2002) 9.0m 23.6m 4 Walk to Remember, A (2002) 8.8m 23.3m 5 Beautiful Mind, A (2001) 8.5m 104.0m 6 Mothman Prophecies, The (2002) 7.5m 21.4m 7 Lord of the Rings, The (2001) 6.6m 267.0m 8 I Am Sam (2001) 6.5m 17.5m 9 Kung Pow: Enter the Fist (2002) 3.8m 12.0m 10 Slackers (2002) 3.0m 3.0m
نقل مطالب از اين صفحه ،
با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!
|
| ||||